تبلیغات
حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام - فرازی از مجلس روضه خوانی و سخنرانی شیخ جعفر شوشتری رحمة الله علیه در روز ششم محرم:
 
حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام
فرازی از مجلس روضه خوانی و سخنرانی شیخ جعفر شوشتری رحمة الله علیه در روز ششم محرم:

مى خواهم شروع به ذكر شهادت شهیدى كنم كه امتیازى داشته است از همه شهدا.
كار به شجاعت و فضیلت ندارم . امتیاز داشته است به دل شكستگى ، و خصوصیتى دارد كه دل درباره او شكسته مى شود، و خود او هم دلشكسته تر بوده است ، و دل سیدالشهداء هم درباره او خیلى شكسته شد.
مراد كیست ؟ السید المؤ تمن ، قرین الغصه و المحن ، القاسم بن الحسن .

یك امتیازى داشته است كه شهدائى كه به میدان رفتند، همه بالغ بودند، و مكلف به تكلیف جهاد الهى بودند. اگر چه چند طفل هم كشته شدند، ولى جهادى نبودند. در میانه شهداء از اهل بیت غیربالغى به جهاد نرفت ، مگر حضرت قاسم .....

جناب سید بن طاووس كیفیت شهادت آن شهید را چنین بیان فرموده است :
خرج القاسم بن الحسن ، و هو غلام صغیر لم یبلغ الحلم [قاسم بن حسن از خیمه بیرون آمد و او نوجوان بود و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود].
باید سیزده سال داشته باشد، چون یازده سال فیما بین دو امام یعنى امام حسن و امام حسین (علیهما السلام ) بوده است .
فنظر الیه الحسین فاعتنقه ؛ دست به گردن او انداخت او را در برگرفت ، حتى غشى علیهما [تا اینكه مدهوش شدند].
نمى دانم این گریه از چه بابت بود. گریه به این شدت چرا و حال آنكه شهداء دیگر آمدند، و اذن گرفتند و با هیچكس حضرت چنین سلوك نفرمود!
بارى ، بعد از آنكه به حال آمد، فاستاءذنه . فلم یاءذن له .
همین یكیست كه امام اول مضایقه فرمود. دیگر اگر همه جا بگویند، دروغ است .
فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه (100) [آن نوجوان همواره دست و پاى امام حسین (علیه السلام ) را مى بوسید].
حالا از مصیبتهاى عظیمه حضرت قاسم آن مطلبى است كه بعضى ذكر كرده اند، و بعضى تصدیق نكرده اند. مردم اسمش را عروسى گذاشته اند... و حال آنكه از اعظم مصائب آن مظلوم است . چون بناى عوام در همه چیز بر نقیض است اسم آن را عروسى گذاشته اند.
مجملا همین قدر ذكر كرده اند كه وقتى كه حضرت آن جناب را اذن نداد، نشست گوشه خیمه . به خاطرش آمد پدر بزرگوارش تعویذى بر بازویش ‍ بسته است ، سفارش كرده به او بگویند هر وقت كار بر او تنگ شد، آن را بگشاید و نگاه كند، گشود و نگاه كرد. دید نوشته است :
یا ولدى یا قاسم ! اذا راءیت عمك الحسین ...
برداشت نوشته پدر را كه نوشته بود: ((هر چه ترا منع كند، اصرار كن )) و آمد خدمت عم بزرگوارش . آن حضرت فرمود كه برادرم وصیت دیگر هم فرموده است وصیت كرده كه دخترم فاطمه را براى تو عقد كنم . براى اینكه صورت وصیت برادرم به عمل بیاید یا اینكه باید در این مصیبت هر چیزى بوده باشد؛ حتى عقد توى مصیبت ، حضرت عقدى واقع ساخت (101).
بر فرض تحقق ، اوضاعش نه مثل عروسى خود اهل بیت از جده عصمت كبرى (علیها السلام ) و سایر اهل بیت ، و نه مثل عروسیهاى دیگر. این نقطه مقابل همه عروسیها است .
از یك بابت بگویم چطور نقطه مقابل است . نسبت به عروسى اهل بیت عرض مى كنم . موازنه مى كنم این عروسى را با عروسى جده اش فاطمه كبرى سیده نساء العالمین (علیها السلام ).
در عروسى صدیقه ، بهشت را زینت كردند. حورالعین رجز خواندند، و به ((طه )) و ((طواسین )) خواندن مشغول شدند. درختان بهشت نثار كردند. درخت طوبى نثار كرد. حورالعین شادى كردند...
اما در عروسى این فاطمه ، همه حورالعین بر سر و سینه زدند، و همه محزون بودند. بهشت گریه كرد. آسمان نثار كرد، اما خون نثار كرد!
اما نقطه مقابل عروسى هاى مردم است به این جهت كه عروسى هاى مردم مجلس عقد دارند، مجلس شربت دارند، مجلس شیرینى دارند، حجله بندى دارند، حنا دارند، هلهله دارند، ولیمه دارند، لباس تازه براى كسان داماد دارند... و در این عروسى ، تمام اینها نقطه مقابل شده است :
((مجلس عقدش )) خیمه گاه ؛ ((مجلس شربتش )) قتلگاه .
((حجله )) داشت ، بلى داماد حجله داشت . در حجله ، داماد بر سر تخت بود، ولكن عروس در خیمه گاه .
داماد در حجله قتلگاه بود. تختش آن جسدهاى كشتگان بود كه بر روى هم افتاده بودند. حضرت جسدش را بالاى آن جسدها گذاشت .
((حنابندى )) هم داشته ، نقطه مقابل حنابندیها: اما داماد، در قتلگاه حنابندیش شد، عروس در خیمه گاه شد، وقتى كه گوشواره از گوشش ‍ بردند!
عمو، داماد را در این عروسى بر سینه گرفت كه ببرد در حجله سر تخت بگذارد، همان تخت اجساد شهداء كه روى هم گذاشته بود. عذر خواهى داماد كرد كه اى فرزند برادر، خیلى مرا صدا زدى ، نتوانستم تو را یارى كنم . خواهش كردى ، خیلى بر من صعب است خواهش تو به عمل نیاید.
اینجا داماد بر سینه عمو، در آنجا هم عروس بر سینه عمه . عمو عذر خواهى كرد، عمه هم عذر خواهى كرد كه كهنه خواستى سرت را بپوشى ، ندارم ؛ عمتك مثلك . این داماد و این عروس چه شباهت به هم رسانیده اند. داماد در قتلگاه از ضرب یك شمشیر بر رو افتاد، و صورتش بر خاك واقع شد.
عروسى هم در طرف خیمه از ضرب یك نیزه افتاد صورتش به خاك رسید.
اما ((زفافى )) هم دارد؟ زفاف هم شده است . نه به این قسم كه مردم نامربوطها مى گویند.
در شب زفاف ، فاطمه كبرى (علیها السلام ) را وقتى كه به خانه امیرالمؤ منین - صلوات الله علیه - مى بردند، اءمامها اءبوها، و عن یمینها جبرئیل ، و عن شمالها میكائیل ، و مع كل واحد سبعون اءلف ملك (102)
زنهاى پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) رجز مى خواندند.
اما فاطمه صغرى هم زفافى داشت : وقتى كه آن مكرمه را مى بردند، پدرش ‍ پیش روى او. آن فاطمه جهازیش كم بود، وقتى كه مى بردند، این فاطمه جهاز نداشت .
اما زنهاى آن زفاف رجز مى خواندند؛ رجزشان طورى بود، رجز اینها طور دیگر بود:
هذا حسین بالعراء(103) [این حسین (علیه السلام ) است كه در بیابان افتاده است ]
مصیبت نه اینهاست كه گفتم ، هنوز باقیست ، تا وقتى كه رفتند بروند در این حجله قتلگاه ، زنهاى عرب - دیده اى - هلهله دارند، اینها هم هلهله داشتند. وقتى رسیدند، هلهله زدند در حجله قتلگاه ، یعنى شیون كردند.
قاعده است داماد لباس خوب بپوشد، و بایستد بر سر تخت . در خیلى بلدان متعارف است چادرى بر سر عروس مى زنند، چند نفر اطرافش را مى گیرند، علاوه بر چادر اولى ، اما این عروس نمى دانم چادر اولى داشت یا نه !
امشب وقتى كه رفتند عروس را ببرند، داماد لباس نداشت ، علامه نداشت ، از برش برده بودند!
اینها هم نه مصیبت است ، وقتى كه رسیدند داماد را از تخت فرود آورده بودند، سیدالشهداء بالاى همه گذاشته بود، قاسم را. حدیث است بر روى قتلى گذاشته بودند. وقتى كه عروس رسید، پائین آورده . براى چه ؟ چه بگویم ، نمى دانم وقتى كه عروس آمد، شده بود، یا نه ، براى اینكه سرها را از بدنها جدا كنند.
این كیفیت عروسیش ، هنوز عزایش گفته نشده است !
انا لله و انا الیه راجعون



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی